محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1458
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
كاف فارسى و بعد از گاف واو ] در نسخهء ميرزا بسيار گوى باشد و در نسخهء وفائى بجاى - واو دوم فاء [ 1 ] - آمده [ 2 ] . نونده [ به وزن رونده ] در نسخهء وفائى اسب [ 3 ] . و مردم تيزفهم باشد و در تحفه همين بمعنى تيز فهم « 1 » باشد و بس و در نسخهء ابو حفص سعذى بمعنى فهم و ادراك آمده و به اين بيت متمسك شده كه : بيت « 2 » بشناس كه مرديست او بدانش * فرهنگ و خرد دارد و نونده و بمعنى حركتكننده و لرزنده و نالهكننده نيز آمده [ 4 ] . نويه [ بضم نون و فتح ياى حطى ] شاختر و نازك كه از درخت سرزند و آن را به عربى سرع گويند - بسين و راى و عين هر سه مهمله . به وزن فرع - . نسيله - به وزن و معنى همان فسيلهء مرقوم - - كه در باب فاء گذشت - يعنى گلهء اسب [ 5 ] . كذا فى الادات . نوشته - [ بفتح نون و واو ] يعنى پيچيده و طى كرده . مثالش شاعر گويد : بيت مقيم كلبهء اندوه گشته * بساط « 3 » خرمى را در نوشته نيسته - در نسخهء وفائى نيست باشد - بزيادهء هاء - مثالش حكيم كسائى فرمايد : شعر « 1 » آس شدم زير آسياى زمانه * نيسته گشتم ز بس جفاى زمانه نه « 1 » - [ بكسر نون ] بمعنى شهر و بلده باشد و نشابور در اصل نه شاپور بود يعنى شهر شاپور و نهاوند ، نهآوند بوده يعنى شهرستان ، چه نه ، شهر باشد و آوند ، ظرف . و بمعنى گذارنده و وضع كننده و امر بگذاشتن و وضع كردن نيز آمده و مثال اين دو معنى را سراج الدين راجى گويد : شعر « 1 » هركه او شد ظلم را بنياد نه * دودهاش را تيغ بر بنياد نه
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - بجز « ك » : بساطى . ( 1 ) يعنى : نوگفاره . ( 2 ) و در برهان نوكواره ضبط كرده اما در نو كفاره گويد بكاف فارسى است . ( 3 ) اسب جلد و تند و تيز و هر چيز تيز دونده ( برهان ) . ( 4 ) در برهان معنى تخم سپند نيز دارد . ( 5 ) و استر و خر ( برهان ) .